بیوگرافی

بیوگرافی امیرمحمد انصاری نوجوان 16 ساله امیدیه که فداکاری اش جاودانه شد

بیوگرافی امیرمحمد انصاری اهل امیدیه

امیرمحمد انصاری نوجوان 16 ساله اهل رستم که فداکاری اش جاودانه شد او با نجات دادن خواهران و مادر خود از اتش خودش گرفتار شد و به علت سوختگی زیاد درگذشت.

عموی امیرمحمد انصاری میگوید «آمبولانس پیکر سوخته برادرزاده‌ام را به بیمارستان آیت‌ا… طالقانی اهواز که مختص سوانح و سوختگی است منتقل ‌کرد و پدرش هم که با تماس تلفنی متوجه حادثه شده بود، به خانه برنگشت و از همان‌جا به بیمارستان رفت. وقتی به بیمارستان رفتم، پزشکان گفتند متاسفانه امیرمحمد دچار سوختگی حدود صددرصدی شده است. شدت سوختگی به حدی بالا بود که برادرزاده‌ام دوام نیاورد و روز شنبه از دنیا رفت. امیرمحمد دانش‌آموز کلاس دهم بود و در مدرسه نمونه درس می‌خواند. از نظر هوش و استعداد همیشه ممتاز بود و حتی نمرات امتحانات نیم ترمش هم ۱۹.۵ یا ۲۰ بود. او با پدرش هم گاهی به کوهنوردی می‌رفت. همان شب وقتی با مدیرکل صداوسیمای خوزستان صحبت می‌کردم، چون خودم حضور ذهن نداشتم، او ماجرای ازجان‌گذشتگی علی لندی را یادآوری‌کرد که ‌گفتم به همین شکل اتفاق افتاده است. روز یکشنبه هم مراسم خاکسپاری امیرمحمد در شهرستان رستم برگزار شد و قرار است مجموعه صنعت نفت امیدیه و آموزش‌وپرورش برای او مراسمی برگزار کنند.»
به گفته عموی امیرمحمد، در این حادثه خانه برادرش بیش از ۷۰ درصد سوخت و از بین رفت: «خواهرها و مادر امیرمحمد از نظر جسمی کاملا سلامت هستند و اما از نظر روحی در شرایط مناسبی نیستند و توان صحبت‌کردن ندارند. در این مدت پدر او حتی نتوانسته پاسخگوی تماس‌های تلفنی‌اش باشد.»

امیرمحمد از خواب بیدار و متوجه آتش شد. ابتدا پدرش را صدا زد و وقتی جوابی نشنید متوجه شد از خانه بیرون رفته است. سراغ مادر و خواهر ۱۲ساله‌اش رفت و آنها را از خانه بیرون برد تا از آتش دور باشند و بعد هم سراغ خواهر کوچک‌ترش‌که خواب بود رفت. امیرمحمد تلاش زیادی ‌کرد تا خواهرش را بیدار کند، اما خواب او آن‌قدر سنگین بود که بیدار نمی‌شد. در همین حین‌ که خواهرش را صدا می‌زد، یکدفعه صدای انفجار مهیبی در خانه پیچید و کولر گازی افتاد و بعد از سقوط، پشت در اصلی ورودی خانه را مسدود کرد. این اتفاق در حالی افتاد که مادر همزمان تلاش می‌کرد تا برای نجات امیرمحمد و دخترش وارد خانه شود اما کولر راه را بسته بود. مادر و دختر بیرون از خانه بودند و امیرمحمد و خواهرش هم در خانه. حجم آتش و شرایط آن لحظه به قدری پر از استرس بود که به ذهن امیرمحمد خطور نکرد به شکلی کولرگازی را از جایش تکان داده و مسدودی در را برطرف‌ کند. شاید هم شدت آتش به حدی بود که به او اجازه نمی‌داد به کولر نزدیک شود.»

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا